نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اشک غریبی چکیده بوی جدایی وزیده معلومه از حال و روزت شب شهادت رسیده نفس بکش نفس بریده فاصله افتاد تو نفسهات نفس بکش نفس بریده که داره بسته می شه چشمات امان 4 ای خمیده ای سربلندی وقتی می بینم می خندی ولی می دونم دوماهه سرت رو از درد می بندی می خوام بگم پیشم بمونی ولی می دونم نمی تونی برو که فردا با فراقت منو تو آتیش می سوزونی امان 4 ای تو و یه قد کمون و من و یه اشک روون و مدینه ای که می بینه گریه ی این پهلوون و پشت نقاب تسلیت ها خندشون و باید ببینم پشت دری که شد یه روزی قتلگاهت باید بشینم امان 4 ای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد