نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیشب تو خواب بابامو دیدم که تو نگاهش یه دنیا غم بود از وقتی که چشامو دیدش همش حواسش به صورتم بود گریم گرفت وقتی دیدم خبرداره از غربت من 3 می گفت چرا خون افتاده به چشمای امانت من 3 *** حالا وقته رفتنه اما خاطره هامون راهمو بسته میخوام پاشم جلوت بشینم دردسره این دست شکسته دلم میخواس پاشم بازم دخترمو بغل بگیرم 3 حالا که اون منو میخواد جلو چشاش دارم می میرم 3 *** حالا وقته وصیتامه بلند شو رخت عزا به تن کن نیمه ی شب با اشک چشمات منو کفن کن چند تا کفن برای من برای تو برای حسن هست 3 مادر بمیره که فقط برا حسین یه پیرهن هست 3 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد