
نیلوفری به شاخه ی غم تاب می خوری سیلی ز فتح خیبر و احزاب می خوری در پیش دیدگان من از بس تو را زدند چون سایه گشته ای و به این قاب می خوری با پهلوی شکسته مگر سجده می شود خون دلی، ز درد به محراب می خوری با وضع سینه ای که توداری به من بگو وقتی که تشنه ای تو چه سان آب می خوری؟ ای تکیه گاه و پشت پناهم، شکسته ای پا رو به قبله برده ای و بار بسته ای