
از ظلم مردمان دیاری که داشتم از دست رفت دار و نداری که داشتم نه سال با تو بودم و یک عمر با علی یادش بخیر ایل و تباری که داشتم نه سال با وا در اند تکان خورد رفتی و رفت با تو قراری که داشتم قدت شکست جای امامت مرا ببخش افتاد روی دوش تو، باری که داشتم هر آنکس که داشت با من دشمنی دیدم که میزد پا مال گنگ های خزانی شهر شد در پشت خانه بهاری که داشتم دیدم تورا زدند ولی آن میان مرا شرمنده ی تو کرد حصاری که داشتم من فکر میکنم که همان بازوی کبود از من گرفت فاطمه یاری که داشتم امروز تازه در پی تشییع آمدم آتش زدند بر دل زاری که داشتم