ارباً اربا یعنی پا نشی دیگه عصای دست بابا نشی دیگه یه جوری بپاشه از هم بدنت که روی دست بابا جا نشی دیگه ارباً اربا یعنی کینه رو بیاد شمشیراشون تا روی اَبرو بیاد یه جوری داغ تو رو دل بزارن که بابات سمت تو با زانو بیاد ارباً اربا یعنی پرپرت کنن تیغها رو راهی پیکرت کن ارباً اربا یعنی اکبر باشی و دشمنا هزارتا اصغرت کنن ارباً اربا یعنی پاییزت کن کشتهی شمشیرهای تیزت کنن بعد از اینکه تیکه تیکه کردنت بشینن دوباره ... ارباً اربا یعنی اونقدر بزنن که زنها نالهی ممتد بزنن پسرت رو جلوی چشمای تو بزنن بد بزنن، بد بزنن، بد بزنن بد زدنت، جلو چشای پدرت ... ارباً اربا یعنی نزدیک فرات پسرت رو بکشن جلو چشات بشینی گریه کنی، گریه کنی دشمنات هُو بکشن به گریههات ارباً اربا یعنی اکبر دیگه نیست اَشبهُالناس به پیمبر دیگه نیست ارباً اربا یعنی بعد از این داداش رو سر خواهرا معجر نیست یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم * * * * پاشو علی اکبر، پاشو جوون من ای قوت زانوم، رفته توون من پیر شدم تا تو جوون شدی علی چه زود ولی گلم خزون شدی علی همین که بالای سر تو رسیدم معنی قتل صبر و تازه فهمیدم جوون من، جوون من به روی خاک افتادی پهلوون من جوون من، جوون من به یک اشارهی تو بند جون من بابای پیر تو، از زندگی سیره میری و دلگیره، میری و میمیره صد دفعه دست و پاتو میبوسم علی پاشو داره میرسه ناموسم علی نمیرسه به تو مگه صدای من نزار که تابوتت بشه عبای من چشمام نمیبینه، چشمام چقدر تاره بابا حلالم کن، این آخرین کاره غصه نخور که ارباً اربا شد تنم توی عبا جا میشه اما بدنم ببین که دورمون پر از نامرده من بمیرم که دشمنت میخنده خدای من، خدای من دستاتو بکش سر بابای من خدای من، خدای من بگو نریزه اشک شوق برای من خدای من، خدای من عریان بچهی باحیای من