
آتش كشید فتنه ی ابلیس خانه را سوزاند چشم تنگ حسد آستانه را باید غلاف روضه بخواند برای ما باید شنید درد و دلِ تازیانه را طوری زدند مادر ما را كه بعد از آن بالا نبرد از اثر درد شانه را دیدی كه كار دست علی داد كینه ها دیدی ندید كشتی داغش كرانه را در خاطر كبوتر زخمی چه نقش بست دیگر نخورد با دل خوش آب و دانه را