نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یه جوون مهربونه بی نظیره تو زمونه عطر و بویش خُلق و خویش مثل مصطفی میمونه نازنینه قصش اینه آب به خیمه برسونه چون با گریه گفت رقیه داداشی ما تشنمومه این پسر شورآفرینه چون امیرالمومنینه افتخار داره شاگردِ پسر اُمُّ البنینه پسر امام حسین و تعلیم او با اباالفضل دل دشمنش میلرزه وقتی میگه یا اباالفضل علی اکبر علی اکبر ، گل لیلا علی اکبر... گل لیلا نزد مولا رُخصت میدان میگیره در تب و تاب عمه زینب رو سرش قرآن میگیره علی اکبر هر چی مَرده دشمنش خیلی نامرده میره از خیمه و دیگه به حرم برنمیگرده حسین دستاش به مَحاسن دعا برای علی میکرد یک نگاه حسرتآمیز به قد و بالای علی میکرد علی اکبر علی اکبر ، گل لیلا علی اکبر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد