نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وا نشد جبریل اگر سمت نجف بال و پرش بهتر آنکه بر زمین جاری شود خاکسترش خوش به حال آن کبوتر بچهای که تا سحر میپرد از صحن ایوانش به صحن دیگرش داستان سنگ و زر يعنى که ما و فضهاش قصۀ شاه و گدا يعنى که ما و قنبرش در مقام آخريت بود، ديدند اوّلش در مقام اوليّت بود، ديدند آخرش خاک را گل ميکند گل را خلائق ميکند نيست هرکه خلق مولا خاک عالم بر سرش اينهم از ظرفيّت دنياى بىظرفيت است هرکه او را ميپرستد مينويسد کافرش با على يکتاپرستم, ورنه ميخواهم چکار آن خدايى را که اين آقا نباشد مظهرش آرزوى مرگ کردن چارۀ کارش بود سائلی که دست خالى ميرود از محضرش چهارده قرن است دارد رزق ما را ميدهد با همان يک مرتبه بخشيدن انگشترش آه...ظلمت آه...ظلمت آه...ظلمت ميشود واى اگر خورشيد را روزى براند از درش مرتضى يعنى قسيمُ النار وَالجنه ولى هست معيارش در اين تقسيم حُب همسرش تازه کعبه آبرویی یافت و قیمت گرفت همچنانی که صدف قیمت گرفت از گوهرش از در کعبه نرفت و بر در کعبه نرفت چونکه باید بعد از این کعبه بیاید بر درش خاک یا خاکسترش کن مصحفی را که درآن آیۀ "الیوم اکملتُ" نباشد محورش مبعث ختم رسل ترویج حُب حیدر است تا دهد نشر ولایت حق کند پیغمبرش به خودش كه جای خود، حتي به خاك پاش هم هر کسی شک میکند شک میکنم به مادرش کور دلها احمقند، احمق چه میفهمد علی جان احمد بود که خوابید بین بسترش جز علی و فاطمه دیگر ندیده روزگار اینقدر شرمنده باشد همسری از همسرش ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد