
هر چه خواهی رو بگیر اما مرو دست بر پهلو بگیر اما مرو تا ابد مجروح زخم کاریام وایِ من از این امانت داریام خانه را عاری زِ خوشحالی مکن فاطمه پشت مرا خالی مکن آیینهی مومنست مومن مرآت نبی شکست مومن امشب که ولیِ حق نشسته رو در رویِ آینه شکسته بر سینهی خویش لخته خون دید یک لالهی سرخ واژگون دید آینه ز بس در انکسار است چون قلب امیر ذوالفقار است چشمی ز فرات اشک خسته چشمی متورم است و بسته در حجرهی عشق جمع جمع و آینه سرش به پای شمع و خِسخِس نفس است روضه خواندن در پرده بس است روضه خواندن فرمود عزیز من علی جان با گریهی خود مرا مسوزان هر چند نشسته چون جلیلی بر من تو امیر مومنینی ای مرد من ای عزیزِ عالم سربار شدم، نما حلالم هر لحظه علی صدات کردم در دل گفتم فدات مَردم هر چند ز خنده دل بریدم چندیست که خندهات ندیدم چندی نشیندهام صدایت یک سوره بخوان شوم فدات فرمود علی: به چشم بانو بانوش نهاده سر به زانو از اول آیههایِ یاسین در لرزه فتاد زانویِ دین از چشم به چشم اشک بارید زهرا مددی گرفت و کوشید تا پاک کند سرشک مولا شد مادر آب غرق دریا چون فاطمه شام آخرش بود در هِقهِق گریه هاش فرمود غسل و کفنم شبانه باشد دفن بدنم شبانه باشد آنان که نه با تو پا به پایند با تو به مشایعت نیایند یک لحظه کنار قبر من باش ای یار بهارِ قبر من باش فرمود پس از وصیّت خویش چون وقت کم است و مرگ در پیش پس راحت گریه کن برایم گریه به من و یتیم هایم گریه به قتیل اشقیا کن گریه به شهید کربلا کن شد وعده ما کنار گودال وقتی که حسین رفت از حال با روی به روی خاک افتد با پیکر چاک چاک افتد ********