نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میونِ دشت و صحرا غافلهای رسیده صدایِ ماتم و غم رویِ زمین پیچیده یک کاروان پُر ازمحن پُر از غریبی و درد رسیده تا به کربلا، خون به دلِ خدا کرد عالم بمیره زین غم، ما بینِ قومِ اعدا عقیله پا گذاشته به رویِ خاکِ غمها واویلتا واویلا واویلا حسین رسیده کربلا از اشکِ چشمِ زارم حالِ همه قبیله پابوسِ هر شبِ من حسینم این زمینِ برادرم کربوبلا نیست به خدا جایِ تو کشته منو حسینِ من فکرِ جدایی تو اَنتَ الغریب حسین غریب اَنتَ الغریبِ برادر قلبمُ از جا کنده به گریهی من و تو چرا عدو میخند واویلتا واویلا واویلا حسین رسیده کربلا واویلتا واویلا واویلا وای از زمینِ کربلا کربلا معراجِ هر شامِ من است این پیاله تا ابد از نیزه و تیر و سنان دختر تو میترسه باور نمیکنم من، قلبمُ میسوزونی نگو تو از جدایی، بگو پیشم میمونی واویلتا واویلا واویلا وای از زمینِ کربلا نگاهِ ساربون بَر انگشترت نشسته این کوفیِ حرامی حرمَتتُ شکسته روزا گذشت، آخر رسید روزِ فراق برادر دیدم خودم که ساربان اومده بود با خنجر خودم دیدم با چشمم، چشمایِ شوم و مستش انگشترش با انگشت گرفته بود تو دستش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد