مولا نزنی چوب حراج آخر کاری مارا
حیدر خمسهپسندیدن4
بازدید6.6K
مولا نزنی چوب حراج آخر کاری ما را بردهی نابلدم آخر بازارم من گوشهی صحن تو غلادهی من را بستند که بفهمند جماعت سگ دربارم من آبرویم جلوی شهر نرفت، او نگذاشت به علیاصغر شش ماهه بدهکارم من مقابل من و تو آب را به اسبش داد به هر کسی که بگی رو زدم نشد بابا