نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من خیلی چشم بهرات بودم، دیر اومدی بابا چرا حالا که من شدم پیر اومدی بابا من دیگه اون سه ساله که دیدی بودی نیستم ببخش اگه نمیشه دیگه رو پام بایستم سه ساله که بابا جون آخه اسیر نمیشه سه ساله که بابا جون یه روزه پیر نمیشه بدون که راه نمیرم تو این یکی دو روزه خیلی پاهام بابایی از آبله میسوزه شونه ندارم برای موی پریشونت، الهی قربونت بذار با دستام پاک کنم لب پر از خونت عمّه نذاشت و گرنه خواستم فدا پدر شم دلم میخواست توی طشت برا سرت سپر شم بزِم شراب بابا جون خیالشم عذابه آستینِ پاره حالا برای من حجابه بذار بگم که دشمنت خدایی، بیدینه چشام نمیبینه بذار بگم که دشتشون چهقدره سنگینه چشام نمی بینه یه بار، دو بار، هزار بار دیدم با این چشِ تار با دیدنِ من افتاد از نی سرِ علمدار میون کوچهها بود یکی کشید موهامو یکی به زور تو بازار دزدید النگوهامو ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد