نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسیدن به خیر ای سر و روی خونی یه دردایی دارم بعیده بدونی وای سرم پیکرم تو از زخمای من نداری خبر وای سرت حنجرت به من گفته بودی که رفتی سفر توو سفر چی شده چه زخم لب از همه است تازه تر چیزی از من نپرس که گوشواره هامه همین دور و بر *** نمیبینه چشمام یا اینجا بی نوره این عطر بابامه یا بوی تنوره وای ببین رو زمین با چه حالی از هوش رفته رباب وای ببین دستمو اینا جای سنگه اینا هم طناب جون من غم نخور اصلا ما نرفتیم به بزم شراب هر چی شد بَسِته روی پای من دیگه راحت بخواب ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد