نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

كیست اصغر، اكبر ذبح عظیم خود به تنهایی صراط المستقیم اختری بر شانه ی خون خدا آبروی رویِ مصباح الهدی به چه می گویم حسین كوچكی شیر مردی در لباس كودكی ماهِ رویش قاب عكس پنج تن خنده هایش دوست كُش، دشمن شكن دستهای كوچكش، دستِ حسین روز عاشورا همه هستِ حسین دامن خورشید را مه پاره بود شانه ی ثارالّهش گهواره بود گَرد غربت گشته بر مو مشك او عطر كوثر در گلوی خشك او صورتش پژمرده اما دلگشا دستهایِ بسته اش مشكل گشا شیرخواری با پدر هم درد بود آخرین سرباز و اول مرد بود حنجر خشكیده را كرده سپر چشم هایش حرف می زد با پدر ای پدر گرچه علیِ اصغرم من به تنهایی تو را یك لشگرم مُهرِ مظلومیت عترت منم رمز پیروزیِ در غربت منم تو محمد، من یدالله توام همدم و همرزم و همراهِ توام ای پیامت بر لب خاموش من بانگ هل من ناصرت در گوش من من به باغِ سرخِ خون یاسِ توام با دو دست بسته عباس توام مظهر ربِّ جلیلی ای پدر من ذبیحم تو خلیلی ای پدر زودتر كن پیش پیكانم نشان ترسم آید گوسفند از آسمان بس كه سوزد از عطش پا تا سرم آب هم آتش شود در حنجرم او ز جام وصل حق سیراب بود هم تلّذی داشت هم در تاب بود راه سبحان الّذی أسری گرفت گردنِ افتاده را بالا گرفت بر فراز دست بابا تاب خورد از دَم تیر سه شعبه آب خورد تا صف محشر سلام از داورش اشك میثم وقف خون حنجرش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد