نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قسم به نالهی شبهای جمعهی زهرا دلم هوای سحرهای کربلا کرده صدا زند پسر من کدام بیانصاف تنت بدون کفن بر زمین رها کرده به روز حشر گریبانِ شمر میگیرم تن تو را به نوک چکمه جا به جا کرده به گیسوان تو حساس بودم از اول چه کار با سر و موی تو بیحیا کرده مگه یادم میره شمر اومد و شَری به پا کرد مگه یادم میره چند ضربه زد سرو جدا کرد مگه یادم میره زندگیمو چه زیر و رو کرد مگه یادم میره، نیزشو تو گلوت فرو کرد مگه یادم میره، جسم تو و چکمه و پامال مگه یادم میره، شلوغی و وسطِ گودال مگه یادم میره گونی به دست خولی ملعون مگه یادم میره دزدید چطور اون سرِ پر خون مگه یادم میره اون پیکر توی بیابون حسین حسین... مگه یادم میره مُردم سر کوچه و بازار مگه یادم میره خون بود جلو چشم عَلمدار مگه یادم میره گریم گرفت وسط مردم مگه یادم میره سوخت چادرم به جای هیزم مگه یادم میره تو جمعیت رقیه شد گم حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد