به عشقِ تو ای یار گفتم حسین
حسین محمدی فامپسندیدن2
بازدید1.8K
به عشقِ تو ای یار گفتم حسین همین اولِ کار گفتم حسین خداییش این یازده ماه را به امید دیدار گفتم حسین شنیدم حبیب عاشق روضه است نیابت ز انصار گفتم حسین نمازِ همه برکتِ خونِ اوست که در سجده بسیار گفتم حسین شفا از حسین و دوا از حسین به بالین بیمار گفتم حسین به کوریِ هرکس نمیخواهدش چه خواب و چه بیدار گفتم حسین حسن دست روی سرِ من کشید از آنشب که یکبار گفتم حسین ز گهواره تا گور من نوکرم بریدم زِ اغیار گفتم حسین به روی دلم حسرت کربلاست سحر با دلِ زار گفتم حسین سرِ کوچه بازار سنگت زدند سرِ کوچه بازار گفتم حسین ***** رسید بلاخره قافله کنار فرات سلامتیِ حسین و قبیلهاش صلوات رباب آمده با اصغرش خوش آمدند رقیه آمده با اکبرش خوش آمدند چقدر خوب که جمعِ بزرگها جمع است تمام قافله پروانه، عمه هم شمع است به بندهها برسان جلوهی رب آمده است خبر کنید زنان را که زینب آمده است چه با شکوه میآید ز مَحمِلش پایین سرِ تمامیِ مردان مقابلش پایین حجابِ دخترِ حیدر هزار پردهی نور ز قد و قامت این زن نگاه عالم دور رکاب دار اباالفضل و پرده دار حسین شکوه این زن اباالفضل و اقتدار حسین چرا کسی نمیآید سلامشان بکند؟ سلامشان بکند احترامشان بکند؟ بزرگ بانوی این قافله پریشان است خدا بخیر کند خیره بر بیابان است گمان کنم خبرِ سر براش آوردند خبر ز غارتِ معجر براش آوردند رساندهاند خبر را که ای صبورِ حرم شکسته میشود این سَمتها غرورِ حرم ***** گرفته جونمو آشوبِ این زمین اینجا کجاست داداش؟ دلشورهمو ببین اینجا کجاست که از وقتی که اومدیم میلرزه دست و پام، اگه میشه بریم ***** از این میترسیدم که راهیِ کربلا شم با چشمای پر از اشک حسین ازت جدا شم ببین دلِ رباب رو شکسته مثلِ شیشه اگه بمونی اصغر شش ماهش تموم نمیشه