
فاطمه بعد از حیاتِ خویش هم یارِ علیست با مزارِ مخفیاش تنها طرفدارِ علیست بر درِ بیتُ الولا با خونِ من باید نوشت فاطمه اوّل شهیدِ پای دیوارِ علیست سینۀ مجروحِ من آرامگاه غصّهها جان من پروانۀ شمع شب تارِ علیست شب که چشمِ خلق در خواب است تا هنگامِ صبح چشم من پیوسته گریان است و بیدار علیست زخمِ مسمار و شرارِ آتش و ضربِ لگد هرچه پیش آید خوش آید فاطمه یارِ علیست سر گرفتم بر فرازِ دست از شامِ زفاف فاطمه همسر نه سربازِ وفادار علیست غصّهام این است میدانم که بعد از مرگ من قاتلِ سنگین دلم در فکرِ آزارِ علیست ای مدینه تو گواهی ده که در شهرِ رسول نیست حق گریه بر هر کس که غمخوار علیست ***