
فاطمیه آمد و دست مرا زهرا گرفت تا که باشم چند روزی میهمان فاطمه در میان مصحفش نام مرا هم او نوشت روزی ام شد نوکری آستان فاطمه با همه روی سیاه آبرویم را خرید شد نصیبم موج عفو بی کران فاطمه بر تنم رخت سیاه نوکری پوشیده ام تا شوم باشم شبیه کاروان فاطمه آمدم هیئت برای مادرم گریه کنم گریه بر عمر کم و قد کمان فاطمه چند روزی میشود که مادرم در بستر است بوی آتش میدهد باغ جنان فاطمه انتقام او به دست ذوالفقار مهدی است مهدی زهرا بیا آقا به جان فاطمه با ظهور تو گره از کار شیعه وا شود میشود پیدا مزار بی نشان فاطمه
میلادفاطمیه آمد و دست مرا زهرا گرفت...