نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عالم همه بر درش فقیرند مسکین و یتیم یا اسیرند او لنگر یازده سفینه است او محور عرش در مدینه است با اینهمه داشت دستش آماس چرخاند ز بس به خانه دَسداس چون ذات خدای خود یگانه با فضه شریک کار خانه ای روح لطیف جاودانی ای جان و تن تو آسمانی مُلک و ملکوت سائل تو ما را نرسد فضائل تو ما را نرسد ثنات، زهرا خورشید کجا و مور صحرا مرآت خدا تمام احمد شایستهی احترام احمد نُه سال عروس بیت حیدر آورده بر او دو مه دو اختر جایی که نبی بوسدت دست باید که لب از سخن فروبست بِالله به بهشت ناز داری تو کِی به فدک نیاز داری؟ ولله قسم ای رسول را اُم عالم شده در مزار تو قم تو دست خدا در آستینی تو یار امام راستینی جز دست خدا کسی نشاید از دست علی گره گشاید تو بهر علی قیام کردی خود را سپر امام کردی تا از صمیم دل به علی اقتدا کند میخواست جان خستهی خود را فدا کند دانی چرا به پشت در آمد گل نبی گلچین مگر به ساحت قدسش حیا کند جمعی شکسته عهد بر او حملهور شدند مردانه ماند تا که به عهدش وفا کند مادر زنی نبود که بیخود فَغان کند از در سوال کن ز چه اینسان نوا کند؟ فضه سریع جانب در میدوید و ما حیران حیدر کجاست؟ چرا پا به پا کند؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد