در را ببند فضّه، جارو بکش زمین را
مهدی رسولیپسندیدن76
بازدید12.2K
در را ببند فضّه، جارو بکش زمین را تا هیچکس نفهمد، دیشب کبوتری رفت خاکستر پرش را از روی خاک بردار تا خاکیان نفهمند از خانه آن پری رفت آیینهها شکسته، دست بهار بسته خورشیدمان به سمت دنیای دیگری رفت در را ببند فضّه، دیگر کسی نیاید دشمن به جشن در این دلواپسی نیاید باید جهاز او را چادر نماز او را تحویل دخترش داد وقتی که مادری رفت در کوچههای بنبست، تکرار میشود درد در چاههای متروک، انبار میشود درد