نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای برادر چه میکنی با خود؟ چند روزیست سرد و خاموشی سر به زانو گرفتهای چندی لب خود میگزی نمیجوشی درد و دل کن دوباره و دریاب خواهری را که جان به لب کردی بس که در بین خواب لرزیدی بس که در بین خواب تب کردی مشت خود میفشاری و در اشک چهرهای ناامید میبینم چه شده؟ در میان گیسویت چند تاری سفید میبینم دست بردار از دلم خواهر که پر از شعله و شراره شده بعد داغی که آتشم زده است دل نمانده که پارهپاره شده روضهام روضههای یک کوچه است کوچهای سرد و کوچهای باریک کوچه ای سنگی و غبارآلود کوچهای تنگ و کوچهای باریک
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد