نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عاشقی در رَهِ معشوق جگر میخواهد حلقه در گوش شدن، هوشِ دگر میخواهد باید از طرزِ نظر كردنِ دلبر فهمید كه گَهی بنده زِ ارباب، تَشَر میخواهد عمقِ نیاتِ گلِ فاطمه را دانستن پلك برداشتن از لَمحِ بَصَر میخواهد گوشِ جان نشنوند آهنگ، به جز صوتِ حَزین دل سپردن به غمِ نوحه، هنر میخواهد روضه بیگریه به عُشاق حرام است، حرام پایِ منبر، دلِ خون، دیدهیِ تَر میخواهد گوشهیِ هیئتشان، سینه زدن آسان نیست زیرِ این پرچمشان، سینه سپر میخواهد عشق بی طاعتِ معشوق به جایی نرسد یارِ دلدار شدن هدیهیِ سَر میخواهد كربلایی شدن آن است كه اربابم شد هركه باباست از او جانِ پسر میخواهد «بِأَبی أَنتَ وَ اُمی» نتوان آسان گفت كه رهایی زِ خود، ایثارِ دگر میخواهد خانواده نكند دست ببندد مرا كه گذشتن زِ همه، تركِ نظر میخواهد مشو گمراه كه بیهوده زُهِیرَت نكنند حُر شدن، عاشقیِ روزِ خطر میخواهد «لَیتَنی كُنتُ مَعَك» را، به زبان گفتن نیست شبِ بیدار دلان، صبحِ ظفر میخواهد حیف آنان که نسنجیده سخن میگویند عشق را بی خبرانند، خبر میخواهد جامهیِ مشكیِ من كاش كه گردد كفنم صبحِ محشر، تَنِ عریان چه به بَر میخواهد؟!
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد