نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای حُرِّ ریاحی تو دگر حُرِّ خدایی یك آینه توحید زِ مصباحِ هدایی خارج شده از ظلمت و داخل شده در نور سر تا به قدم مایی و از خویش، جدایی دیروز گرفتارِ یزید و سِپَهِ او امروز در آغوشِ امامِ شهدایی پاداشِ بُرون آمدنت از صفِ دشمن این بس كه به خاكِ قَدَمِ دوست فِدایی از فاطمه بردی به ادب نام، كه امروز مشمولِ عطا و كَرَمِ مادرِ مایی تو منتخبِ ما شدی، امروز كه باید بر تیرِ بلا، سینهیِ خود را بگشایی گفتیم كه مادر به عزایت بنشیند دیدیم كه تو لایقِ این طُرفه دعایی چون قطره كه در بحر شود غرق، همانا در خونِ خدا غرق شدی، خونِ خدایی وقتی همه گفتند دگر باز نگردی زهرا نگهت كرد و دعا كرد بیایی تو بزرگی چرخِ دون، پستت گرفت خاكِ پایِ مادرم، دستت گرفت تو بدی كردی ولی بد نیستی خوب دادی امتحان، رد نیستی ***** شبِ حمله، همهمه بود رویِ لبا، زمزمه بود کِی تو دِلا واهمه بود؟! (دعوا سَرِ سَربَندِ «یا فاطمه» بود)۳ ذکرِ لبا وقتی که «یا زهرا» میشد (همه گرههامون وا میشد)۲ یادِ امام و شهدا (دلو میبَره کرب و بلا)۳ ***** تو بلندی چرخِ دون، پستت گرفت خاكِ پایِ مادرم، دستت گرفت توبه را ما یادِ آدم دادهایم ما برائت را به مریم دادهایم تو بدی كردی ولی بد نیستی خوب دادی امتحان، رد نیستی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد