نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شمر اگه بره سنان نمیگذره تو قتلگاهِ تو زمان نمیگذره حتی ازت دمِ اذان نمیگذره تو قتلگاهِ تو زمان نمیگذره غروب شد، خورشید نشست شمر ولی از تنت پا نشد اذون شد، نمازش رو بست راهِ حلقت ولی وا نشد یک زنِ تنهام چطور شمر رو ازت جدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم؟ گریه زیاد کردم روضه زیاد خوندم پشت سرت خیلی و ان یکاد خوندم و اِن یکاد الذین کفرو نیزه فرو شد به تنت و اِن یکاد الذین کفرو خودت بگو از کفنت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد