سر تو روی نیزه گرفته
سیدمهدی حسینیپسندیدن40
بازدید1.7K
سر تو روی نیزه گرفته خون به گیسوی نیزه گرفته اونقَدَر از تو نیزه کشیدم دست من بوی نیزه گرفته خون به جگر دارم من قصد سفر دارم من یه مُشت خاک از گودال نذاشت بردارم من (وای اباعبدالله لب تشنه کشتنت آی اباعبدالله) روو لب خشکت گرد و غباره بدنت جای نیز نداره پارههای پیرهن کهنهت توی دستای یه نیزهداره شمر چه کارا میکرد مگه مدارا میکرد مشک سنان و پُر از آب گوارا میکرد ******* منو زابراه نکن دست و پا که میزنی مادرو نگاه نکن