نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سر تو روی نیزه گرفته خون به گیسوی نیزه گرفته اونقَدَر از تو نیزه کشیدم دست من بوی نیزه گرفته خون به جگر دارم من قصد سفر دارم من یه مُشت خاک از گودال نذاشت بردارم من (وای اباعبدالله لب تشنه کشتنت آی اباعبدالله) روو لب خشکت گرد و غباره بدنت جای نیز نداره پارههای پیرهن کهنهت توی دستای یه نیزهداره شمر چه کارا میکرد مگه مدارا میکرد مشک سنان و پُر از آب گوارا میکرد ******* منو زابراه نکن دست و پا که میزنی مادرو نگاه نکن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد