نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از روی دستهای پدر بال و پر گرفت خندید و خنده را ز لبان پدر گرفت احساس كرد تیر پدر را نشانه رفت با حنجرش برای امامش سپر گرفت اری بزرگ زاده به باباش میرود یك پر دو پر نه مثل پدر بیش تر گرفت شش ماهه بود و بند دل مادرش رباب از طرز دست و پا زدن او شرر گرفت خون گلوش رفت به هفت اسمان و بعد از حال زار عرش نشینان خبر گرفت بابا میان معركه حیران شد و سپس زیر عبای خویش پسر را به بر گرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد