نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شدهاَم خاک پای حضرت عشق پس به هفتآسمان شرف دارم ذوق پرواز را نمیخواهم شوق پابوسی نجف دارم به علیٍ، خدا ببخش مرا السلام علیک یا سلطان من به یاد سر علی دارم هر شب قدر، بر سرم قرآن مسجد کوفه قتلگاه شده مرتضی بین بستر افتاده تا که ضربت زدند بر سر او آه عمامه از سر افتاده همگی مثل بچههای یتیم پشت بیت علی مقیم شدیم کودکی بین کوچهها میگفت بخدا بچهها یتیم شدیم بین بستر به دخترش میگفت کوچههای مدینه، یادت هست؟ مادرت بین شعلهها میسوخت دخترم زخم سینه، یادت هست؟ کاش یک مشت بیحیا ای دوست آتش غم، به حاصلت نزنند کاش یک روز در خیالت هم مادرت را مقابلت نزنند از فرق تا ابرو ببین با سر چه کردند نامردمان کوفه با حیدر چه کردند کوفه شده مثل مدینه سرد و دلگیر آن روزها با صورت مادر چه کردند یادم نرفته، در میان آتش و دود سینه شکست از ضربِ میخ دَر، چه کردند بیمادری بس نیست، حالا نوبت توست از غصهاَت شد حال من مضطر، چه کردند در بستر افتادن نمیآید به حیدر یا رب ببین با فاتح خیبر، چه کردند میسوزی و تب میکنی، مهمان زینب از اشتها افتادهای، دیگر چه کردند با مجتبی حرفی بزن بابای مظلوم دق میکند امشب حسین، آخر چه کردند از روی تل با چشم خود میدید زینب خنجر نمیبُرید، با حنجر چه کردند وقت نزول سنگ و چوب و تیر و نیزه عصر دهم گودال، با پیکر چه کردند پیراهنی در تن ندارد شاه بیسر با غارت انگشت و انگشتر چه کردند ناموس پیغمبر، سر بازار میرفت در حلقهی انظار، بیمعجر چه کردند من زینب صبور تو بودم ولی حسین هنگام قتل صبر تو، صبرم تمام شد دیدم که جای آب، لبت نیزه میخورَد از آن به بعد آب به لبها حرام شد ای احترامواجبِ زینب، دَمِ غروب عریان شدی و جسم تو بیاحترام شد کارَت کجا کشیده، که پردهنشین شهر با شمرِ بددهن، همکلام شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد