شاهِ مردان شیر یزدان، دختری دارد غیور خشم مولا در لسانش، کرده دشمن را به گور ای جلیله بانو آبرودارِ این قبیله بانو بعد عبّاس تو حامِلُ اللِوایی لافَتیٰ سِیِّدتی عقیله بانو صولت زینب، با صلابت زینب حیدر طینت، با اُبهت زینب شوکت زینب، با شهامت زینب کوفه رو کشوندی به حقارت زینب مات و مبهوت از مقامش جن و إنس و ماسِوا عمّهجانِ خیمهها و ناخدای کربلا ای عالِمه بانو در اسارت ولی بیواهمه بانو اُسکتوا میگه و میگیره نفسها خواهرِ ماه بنیهاشمه بانو حیدر زینب، قلبِ منبر زینب شامات از لحنش مُسخّر زینب محشر زینب، ای دلاور زینب مولا میگه: مرحبا بر زینب