
دنیای نوکره، علیا مخدّره همرزمِ حیدره، علیا مخدّره صد مرد جنگیو مغلوب میکنه شمشیر معجر علیا مخدّره آمد به میدان چون شیر غرّان بانو رجزخوان که ابن مرجان نفرین کل خلق خدا همره توست ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگه توست یابنَ الطُلقاء گفت و کار یکسره شد مسجد شبیه مِیمنه تا مِیسره شد دستی میان خطبه تکان داد و ببین کاخ یزید بر سر او مقبره شد یا زینب، یا زینب زینب، زینب، زینب استادِ منبره، علیا مخدّره زهرای اطهره، علیا مخدّره صد لشکر عدو بیچاره میشه با شمشیرِ معجر علیا مخدّره ابرو گره کرد، چادر زره شد با تیغ خطبهش مرجانه له شد گفت ملعون تو که در مقابل کرّاری عِرض خود میبَری و زحمت ما میداری گفت اُسکُتوا، به قلب زمین، ولوله شد پاشد شروع کند همه جا زلزله شد یک جمله گفت اولِ خطبه که یزید قبرش پس از سقَط شدنش مزبله شد یا زینب، عمّهجان زینب، یا زینب... عقیلة العربه، یه حیدرینسبه همه هستیِ ما زینبه کرده به پا محشرو، ریخته بههم کوفه رو همه دیدن بازم حیدرو هستیم همه شیعه، طرفدار یه مذهب داریم یه الله و یه ارباب و یه حیدر باز دوباره بیقرارم هوای دیدن زینبیه دارم، عمّهجان جبل الصبر، زینب، جبل الصبر، زینب یا زینب، یا زینب...