سلام عاشقان به محضرت

سلام عاشقان به محضرت

[ شهید حسین معز غلامی ]
سلام عاشقان به محضرت آقا
فاطمیه اومد تورو خدا بیا

یابن الحسن کجایی مهربون
کجای شهرمون سیاه پوشیدی
 ای دریای بیکرون

امون از این غربت نداری تو یاری
که سروقت گریه رو شونه‌اش بذاری

دلم گرفته باز برای فاطمه
عزا به پا شده، عزای فاطمه

شبنم گریه‌هام می‌باره بی‌امون
روضه‌ی زینب ریختن تو خونمون

می‌بُردن بابامو، کشیدن دستاشو
طناب دور گردن نگاه کرد زهراشو

یه عده بی‌حیا هیزم به دَستَنو
با بغض و کینه‌شون درو شکستنو

مادر نیمه جون رفت بدون سپر
خون می‌چکه هنوز از روی میخ در

کوچه رو می‌دید یاد مادر می‌افتاد
در و دیوار رو می‌دید یاد مادر می‌افتاد
گوشواره می‌دید یاد مادر می‌افتاد

با این‌که پیکر پسرش بوریا شود
عریان به روی خاک بیابان رها شود

با این‌که از قضیه خبر داشت فاطمه
با این‌که درد دست و کمر داشت فاطمه

پا شد برای امر مهمی وضو گرفت
آهی کشید و بغض بدی در گلو گرفت

صندوقچه‌ی لباس و کفن را که باز کرد
نفرین به اهل کوفه و شام و حجاز کرد

می‌دید فاطمه شده پنجاه سال بعد
در قتلگاه آمده سرباز ابن سعد

با نیزه‌اش به روی تن شاه می‌کِشد
نقشه برای پیروهن شاه می‌کِشد

زهرا که دید واقعه را سوخت عاقبت
با آه و گریه پیروهنی دوخت عاقبت

با بازوی شکسته خود روز آخری
با چشم نیم بسته‌ی خود روز آخری

هر سوزنی که رفت به دستش دلش شکست
می‌دید نیزه‌ای وسط سینه‌اش نشست

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با امام زمان (عج)(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با امام زمان (عج)(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های شهید حسین معز غلامی

نظرات