نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زینب و تشنهی مضطر، روضهی غریب مادر روضهی گلو و گودال، بدن و صلیبِ بی سَر زینب و عبّاس مَهروش، روی نِی سرِ یه پهلوش یادگار رُو خاک ساحل جای کوبیدنِ بازوش داداش بیچاره مادرت، بازی میکردند با سرِت کاشکی نمیدید خواهرت، کاشکی نمیدید خواهرت سرِت به روی نیزهها، تنت به زیر دست و پا دلت میونِ خیمهها، دلت میونِ خیمهها حسینِ من واویلا، حسینِ من واویلا... ***** زینبت حالش خرابه، قتلگاه پُراضطرابه زیر سُمّ اسب دشمن، صدا سنگ آسیابه زینب و دلِ گسسته، صورت خونابه بسته صدای تَرَق تَرَق از استخوانهای شکسته بس که لگدکوب کردنت این استخوانهای تنت زده بیرون از بدنت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد