نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زهرای من غصه کرده پیرم تو رفتی و از زندگی سیرم روزی صد بار با روضت میمیرم زهرای من بعضی فکرا هی میده آزارم چند روزه که تو فکر مسمارم فکر رد خونِ رو دیوارم زهرای من زهرای من حُرمت ما له شد غرور من تو کوچهها، چادر تو به زیر پا له شد زهرای من بین دیوار و در تو بودی و محسن و یک لشگر میزدنت با غلاف و خنجر اینا دارن ما رو عذاب میدن پیش رباب دست هم آب میدن بس سرت رو رو نیزه تاب میدن ای وای من مقتل میگه از مادر آب خواستی نتونستی روی پاهات وایستی آقا بردن پیرهنت رو راستی ای وای من ( وای زینب )۳ خواهرت به نفس نفس افتاد نفس بکش مادرت پس افتاد بین دست شمر و شبث افتاد میگن یکی برات آب آورده ای نیزه خورده ای مادر مرده خودت بگو کی پیرهن کهنت رو برده ای نیزه خورده ای مادر مرده من تاب ندارم تو تشنته من ولی آب ندارم اوضاعت بهم ریخت شمرم سکوت کرد موهات بهم ریخت ( وای زینب )۳
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد