
روزیِ عشق من امشب دو برابر شده است چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است از درِ خانهی او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز کاشفَالکرب تویی، خندهی ارباب تویی پدرِ خاک، علی و پدرِ آب، تویی ساقیِ ما چه شرابی چه سَبویی دارد بنویسید رقیه چه عمویی دارد! ماه ذیالحجّه که عباس به حج عازم شد همه بر کعبه ولی کعبه بر او مُحرِم شد در طوافش سخن از عشق فراتر میگفت در حقیقت لَکَ لبّیک، برادر میگفت علیاکبر به ثناگوییِ او میآید چقدر منبرِ کعبه به عمو میآید خطبه خواند و همه را محو صدای خود کرد در حقیقت همه را قبلهنمای خود کرد گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد مسجدی بود که بابای من آبادش کرد