نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روزگارم در پناه تکیهات سر میشود دست بر خاک سیاهم میزنم زر میشود فرش خود را میفروشم خرج هیئت میکنم برکت ولخرجیام صدها برابر میشود هروله کردن پس از آن گریه میچسبد فقط خستگی سینهزن با گریهاش در میشود عقل را ول کردهام خواب و خوراکم روضه است مجلس دیوانهها یک جور دیگر میشود مزه دارد دستپخت آشپزهای حسین بانی دیگ غذایت شخص مادر میشود چوب و هیزم دیدم و یاد تنور افتادهام سوختم از غصه آن سر که لاغر میشود طفل من خورده زمین و پای او زخمی شده از رقیه خواستم عشقش مکرر میشود آب مینوشم ولی در استکانم آتش است تشنگی کربلا با آب بدتر میشود پیش زهرا آب را بستند بر اهل حرم این خبر دارد به داغی سخت منجر میشود گریه کرد و از میان خیمه پا بیرون گذاشت گفت بابا یاورت این دفعه اصغر میشود نه حسن داری کنارت نه علمداری حسین گر بمانم در حرم محسن مکدّر میشود یک علی اکبر تو شد هزار و یک علی پس علی اصغرت هم چند لشکر میشود از سمت خیمه آمده اخبار تازهای از گاهواره آمده سالار تازهای عباس هم در علقمه تکبیر میکشد حان عمو رسیده علمدار تازهای نامردهای کوفه بترسید از این پسر چون آمده است حیدر کرار تازهای صد مرده زنده میشود از نام اعظمش عیسی است یا که احمد مختار تازهای؟ اعجاز طفل ما به کلام و کتاب نیست رو کرده است بر همه آثار تازهای آقا بلند کرد علی را خطبه خواند آغاز شد کلام گوهربار تازهای میگفت رحم بر پسر تشنهام کنید مُنُّوا عَلَیَّ گفت به اصرار تازهای ناگاه قاتلش روی زانو نشان گرفت آماده بود حرمله بر کار تازهای تیری که خورد بر گلویش داغ داغ بود این تیر بود یا نوک مسمار تازهای؟ بابا او را یک پسر پسری که دو تیکه شد مظلوم تازهای و گرفتار تازهای به خون خفتی عزیزم ای علی جان بریده حنجرت لالالالایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد