نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بس کن رباب، نیمهای از شب گذشته است کمکم بخواب، نیمهای از شب گذشته است کم خیره شو به نیزه، علی را نشان مده گهواره نیست، دست خودت را تکان مده با دستهای بسته، مزن چنگ بر رخت با ناخن شکسته، مزن چنگ بر رخت بس کن رباب حرمله بیدار میشود ترسم که نیزهدار کمی جا به جا شود از روی نیزه رأس عزیزت رها شود گرچه امید چشم ترت ناامید شد بس کن رباب، یک شبه مویت سپید شد پیراهنی که تازه خریدی نشان مده گهواره نیست، دست خودت را تکان مده با خنده خواب رفته تماشا نمیکند مادر نگفته است و زبان وا نمیکند اینجا به نیزه کودک تو خواب میکند فرقی نمیکند که چه پرتاب میکند بر نیزههای قافله سنگی اگر خورد هر سر که کوچک است به او سختتر خورد بس کن رباب، زخم گلو را نشان مده قنداقه نیست، دست خودت را تکان مده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد