نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دری که شد عتباتِ نبی به وقت اذان دری که در پس آن سِرِّ اشک گشته نهان دری که وا شده رو به رواق عرشِ نجف که رشک بُرده به جاهش شکوه درب جنان دری که باب حسین است و پنجره فولاد دری که باب خدا بوده است در دوران به حلقهاش متوسّل ملائکه همگی به آستانهی او سر نهند پیر و جوان دری که کعبهی آمال سدره و طوبیست ضریح چوبیِ حاجات عالَم امکان دریست از شجر طور هم گرامیتر مبارک است بسوزیم در مصیبت آن درون آتش طور است بسم ربّ النّور که بوده جانِ جهان، مادرِ پیامبران در آستانهی در ایستاده نبض زمین به احترام نفسهایش ایستاده زمان بدون واسطه با ربّ خود تکلّم کرد در آن مقام که نزدیکتر شد از دو کمان چکامههای بهاریِ خانهی زهرا چگونه گشته لگدکوبِ چکمههای خزان منزّه است از اینکه به روی خاک افتد شده است ذکر همه کائنات یا سبحان چه شد که در به روی باب حاجت افتاده؟ که بند آمده بعدش زبان مرثیهخوان هزار مرتبه آتش بزن مرا امّا مگو که فاطمه آتش گرفته دور از جان بس است صحبت میخ و غلاف در عوضش هزار مرتبه از قتلگاه روضه بخوان هزار مَقتل خطّی ورق زدم امّا هنوز هم که هنوز است ماندهام حیران کشید بر گلویش تیغِ شمر یا قُنفذ شکسته پهلوی او را مُغیره یا که سنان؟ هزار جان گرامی شبیه جان حسین فدای کِشتیِ پهلو گرفته در کوچه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد