نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در شکنجِ زلفِ جانان پیچ و تاب من تویی ماه کوچک در طواف آفتاب من تویی شرطِ ایثار و وفا هرگز به سن و سال نیست کودکِ شش ماهۀ من هم رکاب من تویی موجِ هَل مِن ناصرم پیچیده در گوشِ زمان آن که در گهواره میگوید جواب من تویی با لبِ خشکیده سُبحان الَذی أسرا بخوان ای کمان ابروی من قوسین و قاب من تویی خطبۀ خون و شهادت داشت هفتاد و دو فصل آخرین فصل دعای مستجاب من تویی یک غزل در عاشقی گفتم که عالمگیر شد ای غزالِ آسمانی بیت ناب من تویی بهترینها را به گلچین دادهام در کربلا شاهدِ زیبای حُسن انتخاب من تویی دامنِ قنداقهات سبز است و چشمانت سیاه پرچمِ سرخ و سپید انقلاب من تویی گر چه هر گل را بود بویی ولی در این چمن بین هفتاد و دو گل عطرِ گلاب من تویی برده آرام و قرارت را عطش امّا هنوز مایۀ آرامشِ قلبِ رباب من تویی حاجت اتمامِ حجت نیست در این ظهرِ داغ غنچۀ خاموش من فصلُ الخطاب من تویی پرده بردار از شهادت ای بهشت آرزو جلوۀ نابِ جمالِ بیحجاب من تویی خواب دیدم ماهی لب تشنه در غرقاب خون ای گلویت رنگ ِگل تعبیر خواب من تویی با زبانِ تشنه احساس مرا فریاد کن راستی وقت غروب است از شفق هم یاد کن شاعر: محمدجواد غفورزاده(شفق) ****
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد