نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آتش این داغِ سينه سوز، بر همه ما سوا زند لرزه افتاده بر زمين، آسمان نالهها زند مثل اين صحنه صحنهاي، ديدۀ كس نديده است روي دست پدر به خون، كودكي دست و پا زند (ميدان، غرق خون است از غم، لالهگون است)2 *** آن طرف تر زِ خيمهها، مادرش غرق سوز وآه با دو چشمانِ منتظر، سوي ميدان كند نگاه ناگهان لطمه زد به خود، ديد از آن سو كه غرقِ خون كودكش را پدر غمين، ميبرد پشتِ خيمهگاه (ميدان، غرق خون است از غم، لالهگون است)2 *** زيرِ گرما زِ تشنگي، رنگِ رويش پريده بود طفل شش ماهه از عطش، اشک خود را مكيده بود نوكِ تير سه شعبهاي، بوسه زد بر گلوي او پر شد از خون سينهاش، حنجري كه دريده بود (ميدان، غرق خون است از غم، لالهگون است)2 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد