در زلف چون كمندش
حاج محمود کریمیپسندیدن4
بازدید2.5K
در زُلفِ چون كمندش، ای دل مپیچ كآنجا سرها بُریده بینی، بیجُرم و بیجنایت از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود از گوشهای بُرون آی، ای کوکبِ هدایت رِندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد كَس گویا ولیشناسان، رفتند از این ولایت