نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کسی ندیده مثل بچههای زینب، عُون و محمد خوشقد و قامت و دلاور و مؤدب، عُون و محمد قربونی حسین شدن به امر مادر به ذوالفَقارِ دست زینبن مُلَقَب، عُون و محمد توان لشگر دشمن رو سنجیدن هماهنگ شمشیراشونو بیرون کشیدن دوتایی شونه به شونه به سمت لشگر رَجَزخون شدن و بیوقفه سر بُریدن مگه کم کَسیه استاد رزمیشون عباسه غوغا شده، چه گردوخاکیه میدون شیرانِ زینبی زدن به بیابون از ترسشون یَلانِ نامی در دَم رفتن به زیر چادرای زناشون یا زینب، یا زینب ... ***** شده لَبالَب از مِیِ حسین سَبویِ عُون و محمد همیشه بوده این شهادت آرزویِ عُون و محمد زینب به عشق کربلا بزرگشون کرد رفت مثل قاسم و علی رو نِی، گلویِ عُون و محمد عَقیله، برا حسینش چهها کرده با اینکه، دلش از این غم دچار درده ولیکن، بالا سر نَعشِ بچههاشم نرفته نشسته تو خیمه پشت پرده خب مگه کم کَسیه دختر حیدر کَرّاره بر کوفیان همان عِقابِ شدیده ویرانگر سپاه و کاخ یزیده با حِلم و صبر گذشته از اولادش راحت نگو که، مادر دو شهیده یا زینب، یا زینب ... ***** دوتا جوون هاشمی ز نسل جعفر، عُون و محمد نشونه دارن از علی شَهِ غضنفر، عُون و محمد مثل دو تیر به چِلِّهی کمان آمادهان که بخورن به قلب سنگِ قوم کافر، عُون و محمد نشستن پشت درِ خیمهی دایی سکوته، نمیاد جز گریه هیچ صدایی به اسم حضرت زهرا قسم دادن بگیرن اِذن میدونو بشن فدایی خب مگه کم کَسیه حسین رو مادرش حساسه این آخرین وداع زینب کبریٰست لشگر برای جنگ این دو مْهَیّاست شمشیرو بر کمر حَمائِل کردن راهی شدن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد