داره میسوزه مادرم تو تب نفسش اومده به روی لب نمیتونه بلند شه رو پاهاش داره میمیره از غم زینب به خدا حال دلمون زاره مادرم زخمی از جراحت مسماره تن تب دارش پر از درده نفسش بالا نمیاد بدنش سرده مادرم زهرا مادرم زهرا مادرم زهرا زهرا، زهرا، زهرا، زهرا تو مدینه به ما جسارت شد به غریبی ما اهانت شد همه مردم هیزم آوردند مادرم پشت در اذیّت شد در و سوزوندند دلمون شد خون میزدند با پا روی تو جلو چشمامون مگه کم بودش غم و دردامون در و وا کردند آخر با لگدهاشون مادرم زهرا مادرم زهرا مادرم زهرا زهرا، زهرا، زهرا، زهرا منو کشته جراحت پهلوش داره خونابه میچکه از روش بشکنه دست اون دو تا نامرد توی کوچه شکسته شد بازوش همه خندیدند به غم بابام نمیاد خنده بعد از این دیگه رو لبهام گلمونو هم چیدند از شاخه من از حال و روز بدم چی بگم آخه آه زهرا شده حیدرم تک و تنها آه زهرا خیلی بیقرارم این شبها آه زهرا بگو چی کنم با این غمها بغض سنگینیه تو گلوی من ای بانوی من زدنت فاطمه روبه روی من ای بانوی من کشتنت مقابل نگاه من، ای سپاه من رفتنت شده دلیل آه من، ای سپاه من زهرا، زهرا، زهرا، زهرا