نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

توپناه حرم الله وصاحب علمی پسر ام البنین هستی و ماه حرمی از حسن یاد گرفتی که خدای کرمی در دل ابرویتان هست چه تیغ دو دمی بردر خانه تو خورده دخیلم امشب پدرت بر تو لغب داده کفیل الزینب تا به میدان زدهای بوی ظفر میآید لرزه بر پیکرهی جن وبشر میآید از لب دشمن تواین مفر میآید کندن قلعه خیبر ز تو بر میآید یا فراری شده یا که سر خود را دادند یا که از خشم تو بیهوش به خاک افتادند تیغ بردار بدانند علمدار تویی پسر بت شکن حیدرکرار تویی ابالفضل در سپاه علوی سید سالار تویی صاحب غیرت و آن شور علی وار تویی مشک بر دوش هر آنکس به تو میکرد نگاه گفت لا حول و لا قوة الا بالله زلف تو تا به سر شانه رها میگردد جبرئیل آمده و دور شما میگردد رخ زیبات عجب قبله نما میگردد دل اگر دور شود از تو کجا میگردد بیش از پیش دلم سائل و دیوانه توست آن زمانی که رقیه به روی شانهی توست قمر حیدریون، من به فدای سر تو عرض تبریک که همه بر پدر و مادر تو دستتان باز به همیشه به سر نوکرتان عرضم این است که جان را بدهم محضرتان قطره هم نیستم اما تو مرا دریا کن جان بگیر و عوضش کرببلا و امضا کن آقای من نوشته شد به دلم ساقی و شراب و سبو کمان ابروی ساقی ببین بگو یا هو نسیم خلق برین آید از سرای نگات گمان کنم به باد داد زلف مشکین مو هزار سرو به راه نشسته بر روی خاک چو بار کرده قیامت چه یار کرده قیمات هوای می کده هوای رندان است بریز ساقی ما باده در گلوی سبو ندانم از چه چنین حالتم پریشان است نگار من نکند دست برده بر گیسو که امشب از همه شب ها جداست بر مستان نموده جلوه به عالم نگار زیبارو مه منیر بنی هاشم است دلبر ما زمین بر در درگاه عزتش زانو در آن دمی که نقاب افکند ز رخ عباس هزار سلسله دیوانه بسته بر هر مو به تیغ غمزه کشد لشکر سیه مستان هزار تن شده بی سر ز عشوه ابرو مرا مگوی نصیحت که او خدا نبود که گفت ناصح قبلی ز دیدنش هو هو غلام کوه ابالفضل شاه شاهان است شنیدم این ز دهان جماعت حق گو خدای جود و وفا حضرت ابالفضل است که گفت قول تبارک خدا به خلقت او خوشا به حالت مقداد کردهای مدحش مدیح حضرت عباس گفته این گو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد