تا حالا تو دنیا کسی ندیده من گریه کنم ولی برای غریت توف حالا میخام زار بزنم گفته بودی علمداری کنم (ولی نشد)3 برای شش ماهت کاری کنم (ولی نشد)3 به دورمون حلقه زدن تا روی پات سر نزارم همه با شمشیر اومدن حالا که من دست ندارم هر کاری کردم که از پا نمونم (ولی نشد) ۳ تو راه خیمهها جا نمونم (ولی نشد) ۳ تا حالا تو دنیا کسی ندیده من گریه کنم ولی برای غربت تو حالا میخوام زار بزنم گفته بودی علمداری کنم (ولی نشد) ۳ برای شیرخوارهات کاری کنم (ولی نشد) ۳ به دورمون حلقه زدن تا روی پات سر نزارم همه با شمشیر اومدن حالا که من دست ندارم