
ساقی ساقی؛ علم بالا عباس در اوج آسمان پرچم داری ای لطف تا ابد در دل جاری در قلبم نهری از علقم داری ای لطف تو شاهانه، ای قول تو مردانه از عشق تو باید شد دیوانه دیوانه یا ابوفاضل تو هرچه لایق دشمن باشد بر گفتار عاجز میگویی یک لشکر دست و پایش میلرزد وقتی هل مِن مبارز میگویی جانم چه علمداری، میآیی و دم داری حیدر به تو مینازد از بس که جنم داری ای سید و سرلشکر، ای محشر و در محشر همرزم تو در میدان، شهزاده علی اکبر ابوفاضل این رجز نیست، آرزو نیست من آخر روزی وسط صحن سینه زنی خواهم کرد حسن مولا