میون شعله‌ها آه

میون شعله‌ها آه

[ پیام کیانی ]
میون شعله‌ها آه
یکی می‌زد صدا آه
میون شعله‌ها آه
یکی می‌زد صدا آه
عمو سوختم ....

عمو نداره
رفت و رو نداره
زدن تو صورتش
چشماش دیگه سو نداره

توون نداره
دیگه جون نداره
برای گفتن عمو توون نداره

عمو سوختم
کسی آب نریخت رو سرم
عمو سوختم ....

همونی که ازم پدرم رو گرفت
با یه عده حرامی دور و برم رو گرفت
تو نبودی به زور معجرم رو گرفت
اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت

همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه
دست قاتل اگه به سرش برسه
آی خدا به داد موی دخترش برسه

مونده روی زمین پیکر تو رها
السلام علی من دفن اهل قُرا

خواهرت اگه نیست رفته شام بلا
ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا

به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من

سر تو رو بردن جیغ کشیدم من
سر تو دعوا بود ناله کشیدم من

خستگی از بدنت می‌ریزه
داره نیزه رو سرت می‌ریزه
مگه گودال چقدر جا داره
یه سپاه سرت داره می‌ریزه

کاش می‌شد حداقل طبق شریعت بکُشن
مگه می‌شه کسی رو این همه ساعت بکُشن

عالم رو بی‌قرار کنم خیمه‌هات رو چکار کنم
عالم رو بی‌قرار کنم بچه‌هات رو چکار کنم
خودم پناه عالمم، کدوم طرف فرار کنم

خسته نیزه‌ها حسین
کشته‌ی سر جدا حسین

غروب جمعه بعد عاشورا دلگیر شد
دنیا دلگیر شد، دنیا دلگیر شد

همین که شمر سر رو برید
زهرا دلگیر شد، زهرا دلگیر شد

می‌گن یکی برات یه کاسه آب آورده
 ای مادر مٌرده
خودت بگو کی پیرهن کهنه‌ات رو درآورده
ای نیزه خورده

کج می‌بریدن
حلقومت رو رج به رج می‌بریدن

برگشتی از حج واجب و
دق دادی ام المصائب رو

پنجه رو رمل صحرا زدی
تشنه دل رو، به دریا زدی

حَجُکُم مَقبول سَعیُکُم مَشکور
می‌زدن با سنگ به سرت از دور

رخت احرامت خاک این صحراست
حاجی زینب، رو سر تو دعواست

سیدنا الغریب
سیدنا المظلوم
سیدنا العطشان

نیزه می‌رفت و برمی‌گشت
چشماش باز و بسته می‌شد
هر کس می‌رفت توی گودال
انقدر می‌زد خسته می‌شد

زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید
کم‌تر اذیتش کنید
می‌دونید این کیه؟
 که می‌خواید هتک حرمتش کنید

مادری در طواف قربانگاه
هی بٌنَی بٌنَی می‌گوید
تشنه‌ای زیر نیزه گه مادر
گه اُخَیَ الی می‌گوید

نظرات