نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پدرش ابوتراب و مادرش اُمِّبنین زلزله اومده عباس، پا زده وی زمین هِیبتش امُّالبنینی، صولتش حیدریه خیلی حسّاسه به زهرا، خب پسر مادریه اَبَالقِربَه کَبشُالکتیبه اَبَالفضله عشقش عجیبه شفا میده درد و طبیبه، اَبَاالفضله قمر اَبَاالفضل، شیر نر اَبَاالفضل از ترس تو میندازن سپر اَبَاالفضل باوفا اَبَاالفضل، باصفا اَبَاالفضل خانوم زینب بهت میگه: أخا اَبَاالفضل اَبوفاضل، اَبوفاضل...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد