نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ببار آسمان باغ پیغمبر تشنه است خیمهگاه ساده اولاد حیدر تشنه است آب شو از شرم و بر سر خاک کن آه ای فرات هستی و ذُریّهی ساقی کوثر تشنه است (خوب میجنگد ولی چشمش سیاهی میرود خوب میجنگد ولی پیداست اکبر تشنه است)2 میوزد در دشت صدای هقهقی کُنج خیمه مادری با دیدهی تر تشنه است (آخر مجلس شبی دیدم تمام روضهها )2 پای این یک روضه میگریند "اصغر تشنه است" (دو دستم را به زیر آب بردم حلالم کن علی من آب خوردم)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد