نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این همه راه دویدم، ز پی دلدارم به امیدی که در این دشت، برادر دارم حسین خیز و نگذار مرا سمت اسیری ببرند من که از راهی بازار شدن بیزارم پدر حالا، چرا دنیا، به ما آسان نمیگیرد غروب غربت غمها، چرا پایان نمیگیرد علی اکبر دگر، موی مرا شانه نخواهد زد علی اصغر سر انگشت مرا، دندان نمیگیرد به بازی باز هم خود را، به مردن زد عمو جانم چرا با بوسههای من، دگر او جان نمیگیرد بابا سلام عشق من ای همه زندگیم شکسته شدم اول بچگیم یه دختر به بابا فقط دلخوشه رگای بریدت، منو میکشه برا لب خونیه تو، الهی من بمیرم دیدی که تو بزم شراب، بین طناب اسیرم نشد که خیزرون و از، دست یزید بگیرم صورتم رو به کربلا میکنم از ته دل، تو رو صدا میکنم نمازم رو به گنبد و حرمه پیکر بی سر اقتدا میکنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد