نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این همه راه دویدم، ز پِی دلدارم به امیدی که در این دشت برادر دارم تو دعا کن به کنارِ بدنت جان بدهم فکر همراهیِ با شمر دهد آزارم اسبها پای خود از، سینهی او بردارید من هم از این تنِ بی سر شُده سهمی دارم خیز و نگذار، که ما را به اسیری بِبرند من که از راهیِ بازار شدن بیزارم یک عبا داشتی و خرج علیاکبر شد با چه از روی زمین جسم تو را بردارم به وداع من و تو خیره بُوَد چشم رباب خواندم از طرز نگاهش که منم دل دارم ******* شاعر: سعید خرازی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد