نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین جان به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم کنار تن بی سرت کاسه آب گذاشتم، واویلا به صحرا سپردم که با خاک بپوشونه دادش تنت رو بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو، واویلا تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت الهی میمُردم نمیدیدم اونقدر جسارت واویلا به آتیش کشیدن حرم رو یا مظلوم نبودی شکستن سرم رو یا مظلوم توی نصف روز پیر شدی برات بمیرم اسیر شدی برات بمیرم اسیر شدی برات بمیرم ******* کار بالا گرفت ای مردم وای از ضربهی دوازدهم ******* به سمت گودالم از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من ******* سلام آقا که الآن روبهروتونم دلم گرفته مثل بچه مردهها گریهم گرفته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد